عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

465

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

لطمة موسى : سيلى موسى . چيزى را كه اثر بدى از آن بماند به سيلى موسى مثل زنند . در افسانه‌ها آمده كه موسى از خداوند در خواست كه او را از هنگام مرگش آگاه گرداند تا خود را آماده سازد . چون هنگام مرگ وى فرا رسيد فرشتهء مرگ را نزد وى فرستاد و فرمود كه پس از آن كه او را از مرگش آگاه ساختى ، جانش را بستان . ملك الموت در ديدار آدمى پيش موسى آمد و او را از مرگش آگاه گردانيد ، امّا موسى با او ايستادگى و ستيزه‌رويى نمود ، و چون او را در كار خويش مصمّم يافت كشيده‌اى چنان به روى او نواخت كه يك چشمش كور شد و او ، اينك ، يك چشم دارد . شاعرى گفته : يا ملك الموت لقيت منكرا * لطمة موسى تركتك أعورا يعنى : اى فرشتهء مرگ به تو بد رسيد و كشيدهء موسى تو را يك چشم گردانيد . ما دامن خود را از راستى و ناراستى اين حكايت به دور مىكشيم . لطيم الشّيطان . به كسى كه لرزش و جهشى در صورت يا برگشتگى در پلك چشمش باشد ، لطيم الشيطان گويند ، يعنى آن كه شيطان بر صورتش سيلى نواخته « 1 » و عمرو بن العاص را با اين لقب مىخواندند چون خبر كشته شدن عمرو بن سعيد به دست عبد المك بن مروان به عبد الله بن زبير رسيد ، در خطبه‌اش گفت : ما چنين شنيديم كه ابو ذبّان - كه كنيهء عبد الملك بود - لطيم الشيطان را كشته ( و كذلك نولّى بعض الظالمين بعضا بما كانوا يكسبون ) « 2 » . عبد الملك را از آن رو ابو ذبّان [ ذبّان ج ذباب : مگس ] مىگفتند كه دهانش چنان بد بوى بود كه چون مگس كنار دهانش مىنشست ، كشته مىشد . لعاب الشّمس . به چيزى مانند رشته - كه در هنگام گرماى سخت - ديده مىشود آب

--> ( 1 ) - لطمه لطما : به صورت او سيلى زد . پس « لطيم » فعيل است به معنى مفعول يعنى سيلى خورده . در لغت لطيم به معانى گونه گون آمده از جمله : اسبى كه يك طرف صورت آن سفيد باشد . ( م . ) ( 2 ) - سورهء انعالم - 129 .